تبلیغات


مرگ دوست‌داشتنی.

نرگسمو دیدم، اومده بود تهران میخواست بره دکتر. منم کار داشتم. جدا شدیم، بعد که کارم تموم‌ شد زنگ‌ زدم ببینم کجاست.
 گفت: "آره عزیزم رفتم دکتر الانم دارم دنبال کار میگردم."
 گفتم: "تهران چرا دنبال کار میگردی مگه نمیخوای برگردی سر خونه زندگیت..."
قطع کردم، خوشحال بودم، داشتم بال در میاوردم. یه ماشین عروس از جلوم رد شد دیدم عروس خانوم اخمو و بد اخلاقه. خوشحال بودم که عروس من خوش‌اخلاق و مهربونه.
صدای زنگ‌ گوشی مامان رویامو محو کرد، از اون رویاها که بعدش حسرت میخورم چرا توو خواب نمردم...